نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

سلام برماه عزا

  دختر هیئتیه من؛ ماه محرم دوباره ازراه رسید و خداروشکر که زنده ام و دوباره میتونم عزاداری کنم.خداروشکر که تو هستی و یکسال بزرگتر شدی و خیلی خوب میتونی عزاداری کنی،دستای کوچولوت جونی به خودش گرفته و میتونه خیلی قشنگ سینه بزنه،زبونه شیرینتم به جای ابصض دیگه میگه ابفضل... مامانی یه روز قبل از شروع ماه غم رفتم برات پیراهن مشکی که نام باب الحوائج روش نوشته شده با یه روسری مشکی خریدم،دست مامان جونم درد نکنه که یه چادر مشکی مثل خودت کوچولو برات دوخت . ایشالا صاحب اسم روی لباست نگهدارت باشه... قبول باشه عزادار کوچولوی من مادر به قربون دستای کوچولو و نگاه مهربونت زیارتت قبول باشه عزا...
24 مهر 1394

بای بای خوابیدن روی پا

نیکا جونی؛ امروز با یه خبر خوش و یه اتفاق جدید و دوست داشتنی اومدم پیشت.شما تقریبا همزمان بعد از اینکه تو شیشه دیگه شیر نمی خوری رو پا هم دیگه نمی خوابی.حالا بگو چه جوری؟در واقع بابایی بیشتر باعثش شد من خودم فکر میکردم حالاحالاها بایدرو پا بخوابی،یه شب که موقع خوابیدن بود شما مثل شبای دیگه طبق معمول می خواستی رو پای بابایی بخوابی ولی بابایی این بار برعکس شبای دیگه به شما گفت عزیز دلم تو دیگه بزرگ شدی و باید خودت بخوابی،الان برقارو خاموش می کنیم و مامانی برات قصه میگه اما شما برات خیلی سخت بود،شروع کردی به بهونه گرفتن و می گفتی می خوام میتکام بیارم و روی پات بخوابم بابایی هم با قصه جناب خان و نیکا و محدثه تونست حریفت بشه و از اون شب ب...
24 مهر 1394

روز کودک کوچولوم مبارک

کودک دلبندم؛ اگه میبینی این روزهای عاشقانه ی زندگیمون داره به این قشنگی می گذره،اینا همش باعثش تویی،تو باعث موندن و زندگی کردنی... آره کودک دلبندم تو باعث هر اتفاق خوب تو زندگی من و بابایی ای... پس همیشه بمان... با ما بمان...  لحظه به لحظه با تو بودن را دوست داریم... کودک یکی یدونه من روزت مبارک خیلی دوست دارم عشقم...     ...
22 مهر 1394

27 ماهگیت مبارک عشقم

ترانه ی شاد زندگیم؛ 27 ماهه شدنت رو با هزاران ساز و آواز و هزاران بوسه از سر تا پایت تقدیم تو میکنم. 27 ماه زندگی با تو یعنی آخر خوشبختی،با این وجود جز شکر گزاری از خدای مهربون و سلامتی وجود نازنینت اگه چیز دیگه ای از خدا بخوام کمال پروگیمه،راستی چرا، خدا اجازه بده اینار و هم بخوام،کمکم کن بیشتر با دخملیم بازی کنم،آخه نیکا بازی کردن خیلی دوست داره،باهاش خواهر بازی میکنم بعد سریع میگه حالا مامان بیا توپ بازی بعد از اون تموم نشده حالا خمیر بازی،حالا دکتر بازی که واقعا عاشق این بازیه،حالا بیا آرایشت کنم،یزره برات غذا درست کنم،مامانو برام نقاشی میکشی؟راستی مامانی این مداد آبیه؟منم با دست زدن تشویقت میکنم و شما هم دوست داری بیشتر یاد...
20 مهر 1394

عید غدیر

زندگی مامان؛ امسال برای اولین بار از طرف سر کار بابایی به مناسبت عید غدیر دعوت شدیم به نیروگاه طرشت.عمه جون و عمو جون و محدثه جون هم با ما اومدن،خیلی مراسم خوبی بود و خاله باران هم اومده بود وشما کلی ذوق می کردی،ازهمه مهم تر اینکه گذاشتی اولین بار روی صورت نازت نقاشی بشه و حسابی با مزه شده بودی،در کل خیلی خوش گذشت. گوگولی موگولیه مامان خیلی خوردنی شدی نیکا بیا خودت تو آینه ببین چقدر بامزه شدی همش بغل بابایی بودی الانم رو پای بابایی مشغول دیدن مراسمی هر چی بهت اونجا گفتم بریم صورتت بشورم نزاشتی انقدر خسته شده بودی که تو ماشین تو بغل بابایی خوابت برد منم نگران صورتت بودم ایشالا هم...
12 مهر 1394

بای بای شیشه شیر

عشق مامان؛ تو زندگی از بدو تولد مراحلی است حتما باید طبق اصول پشت سرش بزاریم که اگر غیر از این باشه هیچ کاری نظم نداره و اینجاست می توان فهمید که خدای مهربون برای هر کاری دلیلی داره و به بزرگیش بیشتر میتونیم پی ببریم.اینکه خدا جون میگه بچه باید حتما تا 2 سال شیر مادرش بخوره ولی از این بابت همیشه دلگیرم که نتونستم شیر خودم بهت بدم ومجبور شدی شیر خشک بخوری. البته نا شکری نمیکنم هر چیزی حکمتی داره همین که سالمی خدارو شکر میکنم و وقتی که با توام خدارو تو زندگیم احساس میکنم.داشتم می گفتم بچه ای که از سینه مادرش شیر میخوره وابسته به سینه میشه و وقتی که می خوای از شیر بگیریش میگن یکی از سخت ترین مراحل زندگیشه چون وابسته شده برای مادرم خیلی ...
12 مهر 1394

سفرنامه مشهد(2)

دختر نازم نیکا جونی؛ امام رضای مهربون تقریبا بعد از 2 سال من و تو و بابایرو راهیه مشهدش،گلدسته و گنبدش،ضریح و ایوون طلاش،سقاخونه و پنجره فولادش کرد.خوشبختانه دوباره همسفرامون:باباحاجی و مامان جون،عمه جون و عمو جون و محدثه جون بودند.واز همه مهم تر اینکه چشمای منتظرمون روز عرفه و عید قربان به بارگاهش منور کرد.من وبابایی قبلا یکبار دیگه روز عرفه قسمتون شده بود،وخیلی دوست داشتم بازم قسمتون بشه،به خاطر وجود پاک شما آقا امام رضا بار دیگر تو این روز قسمتمون کرد که پیشش باشیم. به همین منظور ما 31شهریور روز سه شنبه راه افتادیم و روز چهارشنبه هم دعای عرفه اونجا بودیم... السلام علیک یا ضامن آهو برای این تصویر جز اشک چیز دیگ...
12 مهر 1394
1